صفحات

۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

بهاره بغیر بهار



baharehRezaie
     بهاره رضایی
   
 صحنه هاي تشريحي
 
ماهي هاي سفيد كم يابي
اين روزها
روي شقيقه هايت
شنا مي كنند؛
نگرانم كرده
و تمام خِرت و پِرت هاي  ذهن تو
از همين جا
پيدا شد.
فلسفه ي هگل
از پيشاني ات بيرون زده؛
بايد موهايت را كوتاه كنم!
تاريخ ويل دورانت
و فرق هايي كه باز كرده
ميان ما ؛
بايد فيش هاي تازه بردارم!
 نه!
من اين سمساري پُرپُشت و مشكي را نمي خواهم!
روي جغرافياي سّرّت
افريقاي من كجاست؟
دعواهاي قبيله اي ما
از كدام دماغه
به جاهاي باريك مي كشيد.
 
من تابستان تن تو را
زير كانال سوئز
با همان ريش سه روزه
و كولر هاي استوائي
دوست داشتم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دراين وب كه بنام وب همه عقايد هست هرگونه مطلبي از هر ديدگاهي درج ميگردد بر خوانندگان محترم واجب است همانطور كه هموطنان را با چهره ها و لباسهاي متفاوت و رنگارنگ مپذيريد تحمل ديگر عقايد را نموده تا اين ديدگاه در كل جامعه ايران نهادينه شده واز تنشها كاسته و آزادي آن نعمت خدادادي كه سالهاست درسياه چال دكانداران دين محبوس و ميليونها هموطن بمنظور پاسداشت و نجات آن ازدم تيغ جلادان گذشته تا به معناي واقعي يكسان و برابر براي همگان لحاظ تا جامعه متعالي گردد.
اين وب پذيراي نظرات شما براي از بين بردن تعصب و تقليد كوركورانه در جامعه است پايان شب سيه سپيده دم آزادي است.