صفحات

۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

ژاله و ژرف نگاه



jalehChegeni
      دو سروده از: ژاله چگنی
1
بهاردر دور دست هاست
مرگ زوزه می کشد در خیابانهای شهر
تن از هم دریده کبوتران را
بغض بدرقه می کند
و سکوت آه می کشد
نشسته زیر آسمان دل گرفته
واژه می جویم
برای سرایش شعر صد سال انتظار
 
 
2
 
صبح رسیده تا اطاق من
وبا حیرت مرا می پاید
روی تراس گلها شاد و بی خبر
زیر باران تن خود را می شویند
بهار
 مثل زنی بی فکر
 که با لباس رنگارنگ به مجلس ختم می رود
 سبکسرانه بیرون می چرخد
 روز مثل معلمی سختگیر
 بی تفاوت به رکود من
 مرا به کار می خواند
 آینه را به شهادت می طلبم
 زنی با پیراهن سیاه
 ایستاده بر فرشی سپید
 رو به خویش
 شعر وحشت می خواند
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دراين وب كه بنام وب همه عقايد هست هرگونه مطلبي از هر ديدگاهي درج ميگردد بر خوانندگان محترم واجب است همانطور كه هموطنان را با چهره ها و لباسهاي متفاوت و رنگارنگ مپذيريد تحمل ديگر عقايد را نموده تا اين ديدگاه در كل جامعه ايران نهادينه شده واز تنشها كاسته و آزادي آن نعمت خدادادي كه سالهاست درسياه چال دكانداران دين محبوس و ميليونها هموطن بمنظور پاسداشت و نجات آن ازدم تيغ جلادان گذشته تا به معناي واقعي يكسان و برابر براي همگان لحاظ تا جامعه متعالي گردد.
اين وب پذيراي نظرات شما براي از بين بردن تعصب و تقليد كوركورانه در جامعه است پايان شب سيه سپيده دم آزادي است.